داستان کوتاه چیست؟

نکته: این مقاله ناکامل است و رفته‌رفته به‌روز‌رسانی و در‌صورت لزوم ویرایش می‌شود

خواننده‌ی کنجکاو و محترم من، همانطور که از عنوان این مقاله پیداست، تصورم این است که خواننده می خواهد  از بِ بسم الله تا تای تمت داستان کوتاه را در اینجا بخواند. بنابراین سعی کرده‌ام هر چیزی که از ابتدای مسیر داستان‌نویسی‌ام که ازحرکت صد داستان مدرسه نویسندگی آغاز شد اینجا شرح دهم.

 

 

در این مقاله چه می خوانید؟

 

 

 

 

 

در ابتدا بیایید روی عبارت «داستان کوتاه» خیمه‌ بزنیم و ببینیم هر کدام از دو اجزای این عبارت به چه منظور آورده شده‌اند؟.

 

داستان چیست؟

 

 داستان یا قصه یکی از انواع ادبی است. 

 در ادامه نقل قولی از رضا فرخفال می خوانیم که به ما کمک می کنید بتوانیم قالب داستان را از هر گونه دلنوشته و مقاله تمییز دهیم: 

"هر روایتی برای اینکه صورت داستانی پیدا کند اول وضعیت ثابتی را نشان می‌دهد، بعد این وضعیت ثابت در اثر ورود عاملی به‌هم می‌خورد تا اینکه در وضعیت سوم دوباره همه‌چیز به وضعیت ثابتی برسد که البته با وضعیت ثابت اول همانند نیست. اینکه می‌بینید این داستان‌ها یکراست از وضعیت دوم آغاز می‌شوند (عنصر تغییر) به ‌دلیل اقتصاد سخت داستان کوتاه است. وضعیت ثابت اول را نویسنده می‌تواند در خلال داستان ارجاع دهد. اصولا من معتقدم اگر نویسنده داستان کوتاه به‌خصوص در همان پاراگراف اول نتواند خواننده را تکان دهد ول‌معطل است."

 

  داستان هم مثل بقیه‌ی چیزها از ابتدا تعریف شسته و رفته‌ای نداشته است. به این مثال توجه کنید: 

 

«روزگاری در اینجا مردی زندگی می‌کرد به نام نِد سولیوان. شبی دیروقت که از دورلاس برمی‌گشت و از جادهٔ دره بالا می‌آمد اتفاق عجیبی برایش رخ داد.»

 

فرانک اوکانر در کتاب «صدای تنها» با نقل این تکه از ابتدای یک داستان بیان می‌کند که حتی در طول حیات خودش هم روال معمول همین بوده که داستان‌ها به این شکل شروع شوند و داستان‌سرایی هنوز-بر خلاف شعر و نمایش- تکنیک دقیق یا شکل مشخصی نداشته است. البته توجه به این نکته هم مهم است که شعر و ادبیات نمایشی هم از اول دارای تعاریف مشخصی نبوده‌اند و به تدریج به آن رسیده‌اند.  

پیشنهاد میکنم در ویکی‌پدیای فارسی، قسمتِ مربوز به ریشه‌ی واژهٔ داستان را بخوانید (اینجا)

 

 

چرا کوتاه؟

 

منظور صرفا کم بودن تعداد کلمات در مقایسه با داستان بلند است؟ یا کوتاهی نویسنده؟ یا هر دو؟ و یا وجوه عمیق تری دخیل هستند که باعث شده‌اند داستان کوتاه انقدر برای خودش شهرت دست و پا کند؟

متن پیش رو را عینا از مقدمه‌ی مترجم کتاب «صدای تنها» آورده‌ام:

به نظر اوکانر، داستان کوتاه کالبد مناسبی برای بیان کل زندگی نیست، زیرا داستان کوتاه ناب برشی است از زندگی. بی دلیل نیست که داستان کوتاه را به شعر غنایی تشبیه کرده‌اند چون مفاهیم در آن موجز و فشرده‌اند.

 

 

 

 پس چرا خودشان را راحت نکردند و به داستان کوتاه نگفتند داستانک؟

 

 

«داستانک« که در فارسی می توان أن را «داستان ناگهان» یا «داستانِ لحظه»، و یا «داستان آنی» نامید، نوع متفاوتی از داستان‌سرایی‌ست . 

داستانک یا داستان مینیمال که به انگلیسی به آن Flashstory نوع متفاوتی از داستان سرایی‌ست.

 تعریف جمع و جورِ داستانک این است که در چند خط یا حداکثر یک صفحه نوشته می‌شود و در پی یک کشف ضربه‌زننده است.

 در مورد ریخت‌شناسی داستان‌های کوتاه کتاب‌ها و منابع زیادی وجود دارد و قبل از اینکه به تئوری آن بپردازیمُ اجازه دهید چند نمونه ببینیم.

این نمونه ها از کتاب «دلبستگی‌ها» هستند. 

 

 

 

احتمالا با دیدن این نمونه به یاد «حکایت» های خودمان که از کتب درخشانی مثل گلستان سعدی مانده افتادید. پیشنهاد می کنم یک نمونه‌ی اعلای داستانک پارسی را همینجا بخوانید.

 

 

شخصیت‌پردازی در داستان کوتاه:

 

اوکانر شخصیت‌های داستان کوتاه را اولین بار به عنوان شخصیت‌های له شده معرفی می‌کند. انتخاب چنین نامی به این دلیل است که خواننده نمی ‌تواند با این شخصیت‌ها همذات‌پنداری کند و عنوان «صدای تنها» برای داستان کوتاه، از این نحوه تفکر گرفته شده است. از نظر اوکانر، انسان‌های له شده در حاشیهٔ اجتماع سرگردانند. «آدم‌های له شده از نویسنده‌ای به نویسندهٔ دیگر و از نسلی به نسل دیگر تنفاوت می‌کند. آن‌ها ممکن است کارمندان گوکول، رعیت‌های تورگه نف، روسپیان موپاسان، پزشکان و معلمان چخوف و خیال‌بافان و ساده‌لوحان شر وررد آندرشون باشند که همیشه در رویای فرار به سر می برند. آدم‌های له شده فقط له شدهٔ مادی نیستند ، بلکه ممکن است مثل کشیشان، به خصوص کشیشان فاسد داستان‌های آمریکایی جی.اف.پاورز، فاقد اعتبار اخلاقی باشند.»

 

تفاوت رمان و داستان کوتاه:

اوکانر در بررسی علل این تنهایی به اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی کشورهای مختلف و نابسامانی حاکم بر این جوامع توجه می‌کند و معتقد است که داستان کوتاه، خاصِ جامعه‌ی بسته است، در حالی که رمان به جوامع باز تعلق دارد. در حقیقت مقتضیات جامعه موجب ترویج نوع خاصی از آثار ادبی می‌شود. « در داستان کوتاه نگرشی هست که جذب مردمان له شده می شود، فرقی نمی کند کجا و چه زمانی باشد. خانه به دوشان، هنرمندان، آرمان‌گراهای تنها، خیالباف‌ها و کشیشان فاسد.»

سایه‌ی تنهایی انسان:  اوکانر در تفاوت گذاری میان رمان و داستان کوتاه به مسأله تنهایی انسان اشاره می کند و می‌گوید: «در منحصر به فردترین داستان‌های کوتاه هم چیزی وجود دارد که در رمان پیدا نمی‌شود، آگاهی عمیق از تنهایی انسان.» 

اوکانر می‌گویدعملکرد داستان کوتاه از همان اول با رمان متفاوت بوده. به این جمله توجه کنید:

«ما همه از زیر (داستان کوتاه) شنلِ گوگول بیرون آمده ایم.»

هر چند توصیف تفاوت رمان و داستان کوتاه از نظر او مشکل است، اما با بیان  این جمله معروف از زبان تورگینی اف- که به ماکسیم گورکی و داستایوسکی هم گاهی منتسب شده- شرح تفاوت داستان کوتاه از دیگر گونه‌های داستانیرا اینگونه آغاز می‌کند. 

رمان ایجاز داستان کوتاه را ندارد: همانطور که قبلا در همین مقاله اشاره شد، داستان کوتاه ناب برشی است از زندگی.

اوکانر داستان نویس را چیزی بیش از نویسنده می‌داند و داستان کوتاه را، هنری ناب می‌شناسد، « آنچه تورگه نف و چخوف به ما می‌دهند، تنها ایجاز داستان کوتاه در مقایسه با رمان نیست، بلکه هنر نابی است که علت پیدایش آن ضروریات خودش است نه منافع ما.

 در کتاب «فنون آموزش داستان کوتاه» هم نکته‌ی قشنگی درباره تفاوت داستان کوتاه و رمان بیان شده: «یقینا برای داستان کوتاه و رمان هیچ طول مشخصی وجود ندارد. به عقیده‌ٔ من هر داستان کوتاهی می‌تواند به رمان تبدیل شود و هر رمانی را می‌توان به یک داستان کوتاه یا شعر برگرداند.واقعیت غول‌آسا و سیال است.«

 

اوکانر در کتاب صدای تنها می‌گوید: فی نفسه خطاست اگر فکر کنیم  که داستان کوتاه نویسی هنری است مینیاتوری. فرق میان داستان کوتاه و رمان اساسا در اندازه‌ٔ آنها نیست؛ بلکه نفاوت در داستان‌نویسی ناب و داستان‌نویسی کاربردی است. منتهی برای جا انداختن همین استدلال به کلی کتا و نویسنده اشاره می‌کند که به همینجا به بعضی آنها سر می‌زنیم. 

 

 

چرا توصیف مهم است: 

همانطور که دیدید، در داستان کوتاهُ از هر فرثتی برای ویشبرد داشتان باید بهره برد. حاشیه و فضای پرتی در داستان کوتاه معنایی ندارد. بنابراین تیزبینی نویسنده و مهارت وی در توصیف و تصویرسازی به منظور فضاسازی و تاثیرگذاری، یک داستان کوتاه ناب و اصیل را از یک داستان کوتاه بی‌مزه، ازیادرفتنی و با کلی درز گرفته نشده در جای جای پی رنگ جدا می  کند.

 

 بنابراین نویسنده‌ی کارکشته و زبا‌آگاه، در همان فضای محدود باید بتواند همان تک و توک شخثیت‌ها را به بهترین شکل، بسیته به مکانی که داستان در آن دارد پیش می‌رود توصیف کند. بدین منظور چه ابزارهایی به وی کمک می کند؟ مهارت زبانی و به کار بردن آن در توصیف جزئیات. مهارت زمانی را در همین مقاله می خواند. اینجا به توصیف می پردازیم.

به این قطعه از کتاب «خاطرات سیاسی امین‌الدوله« که در کتاب زبانِ زندهٔ منوچهر انور به عنوان نمونه‌ای از نثری شیرین آمیخته به طنز آمده توجه کنید:

 

«..برای زیاد کردنِ سنِ خود هفته‌ای سه مرتبه حمام رفته، به جایِ ریش رنگ به زنخ می‌بندد و اگر بیست و پنج شش سال از عمرِ او گذشته باشد. نه سواد دارد، نه کمال، نه فهم، نه غقل، نه ادراک، نه برازندگی، عصای حجابت که در دستش می‌باشد، با اهتمامی که در کوتاه کردن آن داردُ باز چند انگشت از قدِّ خود ِ او بلندتر است. کلاه بلند به سر می گذارد و به طاقه‌ٔ الب ارسلانی که مورخین نوشته‌اند تقلید می‌کند و پاشنه‌های کفش خود را زیاده از یک وجب بلند می نماید، باز وقتی پهلویِ شخصی متوسط‌القامه می ایستد نوکِ کلاهش از سینهٔ آن شخص بالاتر نمی‌رود.»

 درست است که این متن را از یک داستان کوتاه نیاورده‌ام، اما فکر کردم  شاید برای مقدمه‌ی بحث مناسب باشد. ببینید نویسنده به جای آنکه بگوید طرف یک خپله‌ی قد کوتاهِ احتمالا بی‌شعور بوده،  طوری توصیف می‌کند که تصویر همه‌ی این صفات در ذهن مخاطب شکل بگیرد، وگرنع پشتِ هم ردیف کردنِ صفات ضمنی را پشت هم ردیف کند. 

 

توصیه‌های نویسندگان بزرگ دربارهٔ نوشتن داستان کوتاه:

 

 





چند توصیه از روبرتو بولانیو دربارهٔ هنر نگارش داستان کوتاه:

۱. هیچ‌وقت یکی یکی و جداگانه سراغ داستان‌ها نروید. آدم اگر داستان‌ها را یکی‌یکی بنویسد، صادقانه بگویم، تا آخر عمر همان یک داشتان کوتاه را می نویسد.

۲. بهتر است که سه یا پنج داستان را به طور هم‌زمان نوشت. اگر کسی انرژی‌اش را دارد، نه تا پانزده داستان در آن واحد.

 

 

۳. مواظب باشید: وسوسهٔ نوشتن دو داستان کوتاه پا‌به‌پای هم، همانقدر خطرناک است که بخواهید یکی یکی و جداگانه داستان‌ها را بنویسید. علاوه بر این، اساسا شبیه برخورد آینهٔ چشم‌های عاشق و معشوق است؛ تصویری مضاعف ایجاد می‌کند که باعث مالیخولیا می‌شود. (منبع: فراموش نکن خواهی مُرد)

 

 

«کتاب «صدای تنها» بر اساس سلسله سخنرانی هایی که فرانک اوکانر در سال ۱۹۶۱ در دانشگاه استانفورد آمریکا ایراد کرد، نوشته شده است و دیدگاه‌های ارزشمند این نویسنده را در مورد داستان کوتاه مطرح می‌کند. این دیدگاه‌ها حاصل شناخت عمیق اوکانر از داستان کوتاه است.

در این کتاب اوکانر به بررسی آتار داستانی یازده نویسنده ی برجسته ی جهان می‌پردازد و این امکان را به خواننده می دهد که شناخت عمیق‌تری از داستان کوتاه پیدا کند. کتاب صدای تنها به دلیل اعتبارش، در فرهنگ های اصظلاحات ادبی به کرات مورد استناد قرار گرفته‌است و دایرهّ المعارف بریتانیکا آن را اثر تحقیقی معتبری در زمینه داستان کوتاه می داند. متاسفانه ترچمه این کتاب به چاپ دوم نرسید و الان در بازار موجود نیست.

 

پیشنهاد مطالعه:

 

اینجا داستان کوتاه‌های خوبی هست. شاید دوست داشته باشید بعضی از اون‌ها رو بخونید:

 

دستچينی از بهترين داستان های ايرانی- به انتخاب دوات

 

Frank O’conner

Submerged Dopulation Group

Ned Sullivan

Nikolai Gogol

Ivan Turgenev’

ارسال دیدگاه