پذیرش شجاعانه  قریحه ذاتی+ اقدام مکرر= زندگی خفن

پذیرش شجاعانه  قریحه ذاتی+ اقدام مکرر= زندگی خفن

به نظر من آدم ها به دو دسته ی خلاق و بی استعداد تقسیم نمیشوند. بلکه آنها یا خلاقیتشان را بروز می‌دهند،  یا جلوی رشدش را میگیرند.

 

آیا شما بر اساس نبوغ منحصر به فردتان زندگی می‌کنید؟ 

 

انرژی که ما صبح تا شب برای انکار حقیقت گرایشات درونی مان صرف می کنیم، به اندازه‌ی این است که بخواهیم یک توپ پلاستیکی بزرگ را ساعت ها زیر آب نگه داریم. چه زندگی خسته‌کننده‌ای.

در  کتاب نبرد هنرمند، اثر استیون پرسفیلد نوشته شده: «مقاومت، مسموم ترین نیروی روی زمین است. بیشتر از فقر و بیماری و اختلالات جسمی ریشه بدبختی ست. تن دادن به مقاومت روح را از شکل می اندازد. ما را از رشد باز می دارد و از آنچه هستیم و به دنیا آمده ایم تا باشیم کوچک‌تر می کند.»

نویسنده در ادامه می گوید:‌ «اگر به خدا اعتقاد دارید، (که من دارم) باید به وجود شیطانِ مقاومت اعتراف کنید چون او ما را از دستیابی به زندگی که خداوند برایمان در نظر گرفته و به هر یک از ما نبوغ منحصر به فردی بخشیده، باز می دارد.»

پس حتی می‌شود این برداشت را هم داشت که خلاق بودن یا نبودن یک انتخاب است. کسی بدون ذوق و قریحه به دنیا نمی‌آید. بلکه بعضی آدمها از یک جایی به بعد  تصمیم می‌گیرند ندایی که هر روز از در و دیوار صدایشان می کند را نادیده همین انرژي رو بهتر نیست صرف دنیال کردن چیزی کنیم که هستمی که تازه هیچ کس دیگری هم نمی تونه اونو باشهبگیرند.

در ادامه این کتاب سوالهای به ظاهر ساده ولی عمیقی پرسیده شده:«چند بار شده فقط به خاطر اینکه کاری را که قلبمان و نبوغ درونی مان ما را به آن فرا می خواند انجام ندهیم دست به کارهای دیگر زده‌ایم؟ اعتیاد، دارو های مسکن، دور زدن در شبکه های اجتماعی، صحبت درباره زندگی دیگران، کار های غیر ضروری و غیره؟»

ذکر کلمه‌ی «چند بار» نکته‌ی ظریفی دارد. بر اثر تکرار ما باورهایمان را تغییر می‌دهیم، و باور ما زندگی ما را می سازد. ما تصمیم میگیرم که حاشیه امنی که در آن هستیم را حقیقت ماجرا بدانیم. هر روز هم برای قبولاندن این باور مخرب به خودمان انرژی هدر می‌دهیم. بی رغبتی برای بیدار شدن از خواب هم می تواند نشانه‌ی این باشد که فرد در روز دائما در حال انجام کاری است که به آن باور درونی ندارد. شاید تفاوت دکتر هشتاد ساله‌ای که هنوز هم از رختخواب می پرد تا مطلبی درباره تخصصش بخواند یا کاری که از دستش برمی‌آید انجام دهد، با جوان سی ساله ای که سینه خیز نق نق کنان مسیر تخت تا دستشویی را طی میکند  همین باشد. آن آدم سن و سالدار ذوقش را زندگی می کند و آن جوان هر چند روزی ۱۸ ساعت هم کار کند، خود حقیقی اش را زندگی نمی کند. 

  

لابد می‌گویید بزرگترها‌یم راه دنبال کردن آرزوهایم را در کودکی سد کردند. خب شما امتداد دهنده‌ی اشتباه آنها نباشید. چون تنها کسی که تا آخر با شما خواهد ماند خودتان هستید.

 

"گمان مبر که حقیقت تو را کس دیگری می‌تواند برایت پیدا کند." شاه‌کلید کشف در ورودی دنیای درونمان یک دانه است. این در جادویی فقط اگر چرخاننده کلید خودمان باشیم باز می شود.

ارسال دیدگاه