محکوم به نوشتن

محکوم به نوشتن

در کتاب «کلاس های قصه نویسی[۲] »، گابریل گارسیا مارکز[۱] می گوید: «اگر کسی می‌خواهد نویسنده شود، باید در ۲۴ساعت شبانه‌روز و ۳۶۵ روز سال آماده باشد. چه کسی می‌گفت هر گاه به من الهام شود می نویسم؟ او می دانست چه می‌گوید. کسانی که از روی تفریح و علاقه به هنر رو می‌آورند و از شاخه ‌ای به شاخه‌ی دیگر می پرند، به چیزی پایبند نمی‌شوند. ولی ما نه. ما نه تنها به این حرفه علاقه داریم، بلکه همانند محکومان به اعمال شاقه در این کار گرفتار شده‌ایم.»

دیروز متن مصاحبه با خانم گیلیان فلین [۳] را می خواندم. فیلمهای  دختر گم‌شده، چیزهای تیز و جاهای تاریک بر اساس رمان های‌ او ساخته شده‌اند. طی این مصاحبه با روزنامه گاردین[۴]، خانم فلین گفت قبل از اینکه رمان نویسی را به صورت جدی دنبال کند، سالها به عنوان روزنامه‌نگار فعالیت می‌کرده است.

 

فلین بر این باور است که بدون ۱۵سال سابقه روزنامه‌نگاری، دستیابی به این سطح از پرکاری در رزومه‌ی کاری‌اش محقق نمی‌شد. روزنامه نگاری باعث شد که بارها به دلیل کمبود تبلیغات، شاهد حذف مقالات چند هزار کلمه‌ای‌ اش از صفحات اخبار باشد.

«تجربه ژورنالیست بودن به من آموخت که قرار نیست میوز (الهه‌ای که وظیفۀ الهام بخشیدن ذوق و قریحهٔ شاعرانه را به شاعران و هنرمندان روی زمین دارد) ظهور کند و حس و حال نوشتن به شما ببخشد. فقط باید انجامش داد. وگرنه من آدم خاصی نیستم.»

نکته‌ی مهم دیگری که از این مصاحبه دریافتم این است: با اینکه از کودکی اغلب فعالیت‌هایش مربوط به نویسندگی بود، مسیر دستیابی به سبک نوشتن کنونی‌اش سرراست نبوده است.  مثلا فلین در ابتدا می‌خواست گزارشگر پلیس شود ولی بعدها متوجه شد که در این زمینه "هیچ استعدادی" ندارد.

حتی برای دستیابی به برنامه‌ی نویسندگی شسته‌رفته بارها در عادات روزانه‌اش تجدید نظر کرده است. به عنوان مثال مدتی تمرکزش بر  تعداد کلمات روزانه اش بود. اما زود متوجه شد که این مدل هدف گذاری در او هراس از نوشتن ایجاد می کند. به نقل از خودش: «گویی رسیدن به تعداد کلمات مشخص، اهمیتش بیشتر از نوشتن چیزی خوب شده بود.» بنابراین صبح خیلی زود نوشتن را آغاز می‌کرد و وسط روز به گردش و پیاده روی می‌پرداخت. با این کار ذهنش را آرام و مرتب می‌کرد.  در باقی روز هم به نوشتن ادامه می‌داد.»

حالا چه ساز می زنید،‌چه شیرینی می پزید و چه نویسنده‌ای نوپایید، در ابتدا تنها مخاطب اغلب تمرین های شما خودتان یا نزدیکانتان هستند. با وجود این،  آیا می توانید آن کار را خیلی زیاد و هر روز انجام دهید؟

 

استیون پرسفیلد در کتاب «نبرد هنرمند» می‌گوید: «نویسنده سرباز پیاده‌نظام است. او می داند پیشروی همان خاکی است که وجب به وجب، هر روز، هر ساعت و هر دقیقه از دشمن می‌گیرد و بهایش را با خون می‌پردازد. هنرمند کفش جنگ به پا دارد. او خودش را در آینه مثل سرباز کوکی می‌بیند.

 

 

نوازنده حرفه‌ای حتی یک روز هم نمی تواند ننوازد. آشپز حرفه‌ای اگر هر روز منتظر الهام دستور پخت فوق‌العاده‌ای بود که اسمش آشپز نمی‌شد. می‌شد کاشپز! نویسنده کسی است که در هیچ روز از زندگی‌اش ننویسنده نیست. چرا؟ چون می‌داند که محکوم به نوشتن است.

 

بدانید که فرشته‌های الهام به آدمهای سخت‌کوش لطف دارند و از آدمهای

۱- Gabriel García Márquez

۲-La bendita manía de contar cuentos

۳-Gillian Flynn‎: فلین برای نوشتنِ فیلم‌نامهٔ دختر گم‌شده چندین جایزه برده است و برای گرفتنِ گلدن گلوب نامزد شده‌است.

4-The Guardian ترجمه‌ی آزاد من از روزنامه گاردین

ارسال دیدگاه