هدفگذاری تمیز، برای وسواسی‌های مریض

آن‌هایی که من را می‌شناسند می‌دانند از کودکی دغدغه‌ام برنامه‌ریزی بوده. حتی یکی از شخصیت های بازی‌ام اسمش «خانم برنامه‌ریزی» بود. اما در بزرگسالی اغلب نزدیک-به-همیشه‌ی اوقات برنامه ریزی های بی پایه و اساسی داشتم. هیچوقت نمی‌فهمیدم دارم چیکار می‌کنم. نتایج شلخته داشتم و همیشه در کشمکش با خودم بودم. دیگر عزت نفسم هم تحت تاثیر قرار گرفته بود.

 من واقعا یک بازنده‌ی تمام عیار در مقوله‌ی برنامه ریزی و خصوصا هدف‌گذاری بودم. هنوز هم در این مسیر هستم و فکر نمیکنم این راه پایانی داشته باشد. قبلا شاید از بی‌پایانی آن ناراحت می‌شدم و آرزو داشتم روزی دیگر دست به دامان این روش و آن روش نشوم. فکر می‌کردم انقدر خفن می‌شوم که می توانم زندگی را بگذارم روی کنترل خودکار(اتوپایلوت) و بروم سراغ کارهام. ولی خبر نداشتم هر چه هست همین است. بعدها فهمیدم اگر این مسیر در راستای کشف خودتان و احترام به داشته‌هایتان باشد خیلی هم لذت بخش و پربار است. جوایزی در آن نهفته است که فقط آدمهایی که قبول می‌کنند شکست امری غیر قابل حذف در این مسیر شگفت‌انگیز است. 

 

لطفا قلم و کاغذ بردارید و برای هر سوال فقط دو سه دقیقه وقت بگذارید. فقط بنویسید.

 

۱- این ماه چه کاری را خوب انجام دهم حس بهتری نسبت به خودم خواهم داشت؟

۲- چه کار مهمی است که انجامش از دستم برمی آمده اما همیشه از آن طفره رفته‌ام، ولی این ماه می‌خواهم خوب و درست انجام دهم؟

۳- چه کاری‌ است که مشتاقم انجامش دهم که هیچوقت به سراغش نرفته‌ام اما این ماه دوست دارم قدمی (هر چند کوچک اما قابل اندازه‌گیری) برای آن بردارم. 

نکته این است که لزوما هم در این کار تسلط ندارید. ممکن است سازی باشد که بلد نیستید. یا خواندن کتابی ست که فقط وقت می‌کنید روزی یک صفحه از آن را بخوانید. 

 

 این مدل برنامه ‌ریزی ماهانه به من کمک کرد خطاهای ذهنی‌ام در مورد کارهایی که واقعا مهم هستند و آنهایی که بی‌اهمیت‌اند شناسایی کنم. در نتیجه از همیشه سنجیده‌تر برنامه بریزم و بهینه اقدام کنم. این روش را در دوره آنلاین نظم شخصی مدرسه نویسندگی، از شاهین کلانتری آموختم و در ماه اخیر پیاده‌سازی کردم.

این دسته بندی نظام ساده‌ای دارد و همین کمک می کند که بتوانیم راحت تر افکار اضافی را جدی نگیریم و اهداف آبدوغ خیاری [] را دور بریزیم. استفاده از این واژه به این دلیل بود که بعضی از اهداف اشتباهی در لیست ما خودشان را جا داده‌اند. اصلا قرار نیست آنجا باشند. نه تنها مهم نیستند بلکه مسیر رشد ما را مختل می‌کنند. عزت نفس ما را پایین می‌آوردند و تمرکزمان را از آنچه که واقعا اهمیت دارد برمی‌دارند. انرژی ما را هدر می‌دهند. مثلا شما نمی‌توانید (اگر مبتدی هستید) یک ماهه بر زبان انگلیسی مسلط شوید. اگر می‌شد پس چرا قبلا نتوانستید. منتهی هر بار که در حال برنامه ریزی بوده‌اید فکر می‌کردید که باید بشود. این هدف قلابی ست. برنامه ّای بر پایه چاخان ریخته اید و بعد هم که به نتیجه نرسیده‌اید خودتان را آزار داده اید. آنچه مهم است برنامه ریزی است که بتوان به آن عمل کرد و نتیجه را اندازه‌گیری کرد تا ماه بعد بتوان بهره وری بهتری داشت. یعنی ما نمی‌توانیم ماه اول بی نقص عمل کنیمُ بلکه عملکردمان را می توانیم در بررسی چند ماه متوالی بسنجیم. 

 

با خودتان صبور باشید. شما فقط خودتان را دارید. چه کسی همیشه با شماست؟خودی که یک دنیای کامل دارد برای کشف کردن. فقط یک جهانگرد شجاع و عاشق کلید ورود به آن دنیای شگفت‌انگیز را دارد. آن هم شمایید.

من به اینجور روش های برنامه ریزی در ذهن خودم می‌گویم «رنجیره‌ای». اگر زنجیره‌ای نباشند که فایده ندارند. نکته‌ی دیگر اینکه حلقه‌های این زنجیر ترتیب دارند. یعنی نمی‌شود  ۱ تا ۳ را انجام داد، بعد ۴ را ول کرد و ۵ را چسباند. اگر جا بیندازیم باز شروع جدید حلقه‌ی ۱ محسوب می‌شود. دوره‌ی قبلی مثل گیاهی که به آن آب نداده ای میخشکدُ و درست است که بی هیچ درسی نبودهُ اما خب محصولی هم نخواهی داشت که بتوانیم ببینیم و لمسش کنیم.

خلاصه اینکه اثربخشی برنامه‌ریزی زنجیره‌ای در چسبیدن در تکرارش است. دلیلش این است که متعهد می‌شویم کاری که برای ماه قبل می‌گذاریم حتما انجام داده باشیم تا بتوانیم برای ماه بعد بهتر عمل کنیم. بررسی چند ماه متوالی شناخت بهتری از گرایشات، نقاط قوت و زمینه‌هایی که بیشتر می بایست برای تقویتش وقت بگذاریم به ما نشان می دهد. به علاوه، به سادگی از کنار کارهای عقب مانده نمی‌گذریم تا  صرفا به چیزهایی که دوست داریم اما کم اهمیت‌اند بچسبیم. 

 

۱- آبدوغ خیاری در واژه‌یاب ، مترادف بی ارزش، قلابی، بی کیفیت و بی مبنا است. 

ارسال دیدگاه