IMG 1780

درباره من

.اسم من شیرین است. من یک نفرم و فکر می کنم نمونه‌ای عبرت انگیزم برای آنهایی که در زندگی‌شان هیچ اشتباهی مرتکب نشده‌اند

زبان مادری‌ام فارسی‌ست و سرزمین پدری‌ام ایران.

من شیفته‌ٔ قصه آفریدن و قصه شنیدن هستم. روزی را بدون شنیدن فعالانه موسیقی از ملل مختلف و خواندن شعر شب نمی‌کنم.

من معلم زبان فارسی به غیرفارسی زبانان هستم  و در مورد زبان و نویسندگی، خصوصا داستان‌سرایی، تولید محتوا می‌کنم.  

 معلم بودنم به من اجازه می‌دهد همیشه شاگرد درجه یک یادگیری زبان فارسی باشم و اصلا در این زمینه ادعایی ندارم و خدا کند که هیچوقت نداشته باشم.

در کلهٔ اینجانب یک میمون و یک جغد زندگی می‌کنند. روزانه میزان قابل توجهی از انرژی‌ام صرف برقراری تعادل میان این دو عزیز می‌شود: شوخ طبعی و جُک‌پراکنی، استدلال و منطق.

 

تحصیلات:

سال ۱۳۸۸ از دبیرستان در رشته ریاضی-فیزیک فارغ التحصیل شده و دو سال بعد در دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی دانشگاه علامه طباطبایی در رشته زبان اسپانیایی به ادامه تحصیل پرداخته ام. در حال حاضر در رشته‌ی مدیریت کسب و کار دانشگاه قفقاز گرجستان، تخصص رهبری درس می‌خوانم.

کار و بار:

همزمان با تحصیل در مقطع کارشناسی، به عنوان دستیار-مترجم-بدو-دیر-شد-این-چه-وضعشه‌ی مدیرعامل به صورت پاره-وقت کار می‌کردم. زبان انگلیسی کنکور هم درس می‌دادم. گویی در آن دوره از زندگی‌ام خیلی  به درصد زبانم در کنکور افتخار می‌کردم و از انتقال تجربه ام در قالب کار آموزشی که مزد هم دارد لذت می‌بردم. اما از وقتی که کارمند شدم، علاقه به آموزش هم مانند فعالیت‌های هنری‌ام به فراموشی سپرده شد. حالا وقت بالا رفتن از پله‌های چارت سازمانی بود. 

بعد از شش هفت سال فعالیت در فضای کسب و کار، عضو کلیدی تیم اجرایی برای بازگشایی مغازه‌های متعدد خرده فروشی بوده و در دپارتمان‌های مختلف سُر خورده‌ام. خلاصه هرچه که بود، اندازه‌ی موی سرم پرزنتیشن، گزارش مالی و آیین نامه آموزشی طراحی و ارائه و اصلاح کرده‌ام.  اجازه دهید اینطور بگویم که در جریان صفر تا صد واردات کالای مصرفی (پوشاک و لوازم آشپزخانه) بوده‌ام. حالا یا مجری مستقیم بوده یا  نظارت داشته‌ام.  یعنی سردرد ثبت برند و بالا بردن یک تابلوی سر در و همطمان جلو بردان قرارداد بین‌المللی را می‌کشیده‌ام. سفارش گذاشتن، پرداخت، خرید، بلند کردن، حمل و نقل،  گذاشتن، ترخیص، قراردادهای مربوطه در لالوی کار، تیم سازی، آموزش،  پیدا کردن لوکیشن فروش،  مبلمان، زمانبندی وظایف، چک و چانه، بازگشایی، چیدمان، مصاحبه، جابه‌جایی، انبارداری و غیره را چندین بار از نقطه‌ی آغاز تا پایان (گاهی پایان پلمپ بی‌خودی فروشگاه یا هر چیزی شبیه به این بوده) را با همکارانم پیموده‌ام. آخرین سابقه‌ی کارمندی من، مدیریت برند انگلیش هوم تا اواخر سال ۲۰۱۸ بود.

در هر صورت، تصور من این است خواننده‌ی صفحه‌ی من رزومه‌ی رنگین و پربار که دارد هیچ، در زندگی اش کلی سوابق جور و واجور دیده. فقط می‌خواستم تصویری (اگر چه سطحی اما برای اینجا کافی) از آنچه در دهه اول کاری‌ام بر من گذشت به شما شرح دهم.

حال بهتر است ببینیم مجری این کارها چه فکری با خودش می‌کرده. راستش به ندرت از موقعیتم احساس رضایت درونی داشته‌ام. فکر می کردم برای رضایت از زندگی باید به جای خاصی رسید. و در آنجا بساط گاز پیک‌نیکی را پهن کرد ، با لبخندی غرورانگیز مسیر آمده را تماشا کرده و چای نوشید. اما وقتی دیدم در میانه راه بیشتر از آنکه بخواهم به جایی برسم، می‌خواهم یک گوشه‌ای بنشینم و به کمای ابدی فرو روم، متوجه شدم وقت آن است که به آینده‌ام و به مسیر کاری‌ام با بصیرتی به روز شده نگاه کنم. همین کار را هم کردم. بنابراین از هر آنچه که مانع این شجاعت برای ویرانی می ‌شد دوری کردم. 

 مهاجرت کردم و بعد از چندین ماه دور سر خود چرخیدن که خدارو شکر به پرسشگری ‌های سختگیرانه گرایید، نویسندگی و من، درست در زمان مناسب و ازجایی که اصلا فکرش را نمی‌کردم یکدیگر را ملاقات کردیم. من هم درنگ نکردم و آن را به عنوان نشانه‌ای دال بر اینکه مسیرم به سمت خودشکوفایی و نه اسفل السافلین است به فال نیک گرفتم. در نتیجه  جدیت و تعهدم چند برابر شد. 

طی چند سال آتی بنا دارم به صورت تمام‌وقت روی مهارت‌های آموزش زبان فارسی و قصه پردازی‌ام کار کنم و کسب و کار خودم را در این زمینه گسترش دهم.

 

اینستاگرام من

لیندکداین من